[براي ديدن لينکها و تصاوير بايد عضو سايت و يا كاربر-VIP باشيد براي عضويت در سايت اينجا کليک کنيد]
  • و در صورتي که شما عضو سايت هستيد و لينكها مخفي هستند
    براي ديدن لينکها و تصاوير بايد عضو سايت و يا كاربر-VIP باشيد]


    این مقاله داستان موفقیت مرد جوانی است که پس از بنیان گذاری یک شرکت، در سال ۱۹۸۰ از آن اخراج می شود، اما درسال ۱۹۹۰ به شرکت خود باز می گردد و در دهه بعد از دو بیماری مرگ آور جان سالم به در می برد، از یک رسوایی بزرگ درباره قوانین امنیتی نجات می یابد و در همین میان با رفتار ناخوشایند خود فرآیند تولید محصولات فوق العاده ای را در چهار زمینه کاملاً مجزا پیش می برد تا درنهایت به یکی از ثروتمندترین مردان کره زمین و مدیرعامل ارزشمندترین شرکت دره سیلیکون تبدیل شود. آیا فکر می کنید این داستان عجیب تر از آن است که واقعی باشد؟ شاید این طور باشد، اما این داستان واقعی زندگی استیوجابز و تأثیری غیرمعمولی است که بر تمام اشیا و افراد مرتبط با خود برجای می گذارد.

    بدون شک، تجارت در دهه گذشته متعلق به استیو جابز بوده است. چیزی که این گفته را برجسته تر می کند، این است که کمتر از یک سال قبل به نظر می رسید، او در حال کناره گیری از صنعت است و تمام بررسی هایی که درباره موفقیت ها و دستاوردهای او انجام می گرفت به گونه ای حال وهوای خداحافظی داشت. اما او با تمام رفتارها و خصوصیاتش دوباره بازگشته است. به نظر می رسد شعار دائمی جابز، «یک چیز دیگر» این بار در مورد خود او اتفاق افتاده است. او پس از یک غیبت شش ماهه در ابتدای سال ۲۰۰۹ میلادی به علت پیوندکبد، دوباره فرماندهی یک لشکر ۳۴ هزار نفری از متخصصان را برعهده گرفته که از زمان راه اندازی اپل در سال ۱۹۷۶ توسط جابز و یار غارش استیو وزنیاک، توانمندترین، برانگیخته ترین، خلاق ترین، مرموزترین، پیشروترین، گستاخ ترین و البته سودآورترین نمونه موجود در نوع خود است.

    از زمانی که جابز مردجوانی بود، چهره ها و شخصیت های برجسته همواره تلاش می کردند به گونه ای خود را به او مرتبط کنند. حال که او به سن ۵۴ سالگی رسیده است، تنها برشمردن موفقیت ها و دستاوردهایش برای توجیه انتخاب شدنش به عنوان مدیرعامل برتر دهه گذشته کافی است. تنها در ده سال گذشته او سه بازار موسیقی، فیلم و تلفن همراه را به طور اساسی و سودآور متحول کرده و تأثیر او بر بازار اصلی فعالیتش یعنی همان بازار کامپیوتر، رشد چشم گیری داشته است.

    تاکنون هیچ کسی شناخته نشده که در چهار عرصه مختلف تجاری موفقیت های شاخص داشته باشد. چند لحظه درباره این واقعیت فکر کنید! هنری فورد، صنعت نوپای اتومبیل را متحول کرد. خوان تریپ، بنیان گذار شرکت هواپیمایی پان امریکن، مفهوم خطوط هوایی سراسری را ابداع کرد. کنراد هیلتون، مهمان نوازی امریکایی را جهانی کرد.

    در تمام این موارد و نمونه های مشابه، افراد فوق العاده ای توانستند یک بازار را به گونه ای متحول کنند که پیش از آن هرگز توسط شرکتی دیگر انحصاری نشده است، اما صنایعی که جابز آن ها را زیرورو کرد، قبلاً به طور کامل شکل گرفته بودند. او بازرگان کمیابی است که به شهرت جهانی که درخور او بود، دست یافته است (تناقض گویی ها و پیش بینی های او به قدری مشهور است که در یک قسمت از انیمیشن مشهور سیمپسون ها به شوخی گرفته شدند). خواننده گروه موسیقی U۲، بونو دوست صمیمی جابز است.

    سلیقه بی نظیر جابز در طراحی، راه اندازی مراکز خرده فروشی ای که به نحو برازنده ای برپاشده اند و رویکرد فوق العاده او در تبلیغات بیش از هرچیز توجه مصرف کنندگانی را که هرگز گزارش های سالیانه شرکت ها و حتی مجله های تجاری را مطالعه نکرده اند، به خود جلب می کند و به راستی هم طرزفکر او متفاوت است. اغلب گفته می شود، جابز به طور غریزی یک مجری نمایش، فروشنده محصولات، یک فرد ظالم و کمال طلب و یک جادوگر است که در زمینه تحریف واقعیت بسیار مشهور است. این گفته ها کاملاً واقعی هستند و البته به نوبه خود بخشی از افسانه جابز را شکل می دهند.

    جابز با وجود دوستی با طراحان صنعتی، موسیقی دانان و نویسندگان تبلیغاتی (و البته با وجود داشتن اخلاق و رفتار مخالف نظام کاری سازمان ها) همواره به دنبال بهبود و تغییر کسب وکار است. اگرچه او به تحقیقاتی که از مشتریان به عمل می آید، اهمیتی نمی دهد، اما برای تولید محصولاتی که مشتریان تمایل دارند آن ها را خریداری کنند، دائم در تلاش است. جابز شخصیتی رؤیاپرداز دارد، اما با واقعیت نیز کاملاً مأنوس است و شرایط بازار و جریان کاری شرکت اپل را از نزدیک دنبال می کند. لری الیسون، مدیر عامل شرکت اوراکل که یکی از دوستان جابز است، می گوید: «او به دنبال کسب درآمد نیست، بلکه مایل است آتش درون اپل را که نخستین عشق زندگی و محملی برای فرمانروایی و تغییر دنیا توسط جابز است، شعله ور نگه دارد.» (این موضوع به اندازه ای برای جابز اهمیت داردکه پس از اخراج از اپل دوباره به آن بازگشت تا ثابت کند همواره می توان دوباره به خانه برگشت).

    نتایج مالی به دست آمده، برای اپل و جابز مبهوت کننده است. این شرکت در سال ۲۰۰۰ پیش از این که جابز راهبرد «زندگی دیجیتالی» اپل را جشن بگیرد، حدود پنج میلیارد دلار ارزش داشت. البته، در آن زمان کمترکسی مفهوم این رویکرد جدید را درک کرد. امروز ارزش شرکت اپل بیش از گوگل است و به ۲۲۰ میلیارددلار می رسد. در آن زمان سهم اپل از بازار کامپیوترهای شخصی در حال کاهش بود و گردش مالی آن به قدری کاهش یافته بود که ورشکستگی دور از انتظار نبود. حال اپل چهل میلیارد دلار وجه نقد و وثیقه های قابل معامله در اختیار دارد و در این زمینه از رقیب خود یعنی شرکت دل پیشی گرفته است.

    امروز کامپیوترهای مک بیش از نه درصد بازار ایالات متحده را به خود اختصاص داده اند؛ این در حالی است که هدف نهایی اپل کسب سهمی کمتر از این بازار بود. اپل با برپایی ۲۷۵ فروشگاه در نه کشور مختلف، ۷۳ درصد از بازار دستگاه پخش موسیقی را در ایالات متحده به خود اختصاص داده و درنوآوری درزمینه گوشی های موبایل رهبر بلامنازع این صنعت محسوب می شود؛ امروز دیگر کسی اپل و مدیرعامل آن را یک بازنده به شمار نمی آورد.

    در سال ۲۰۰۶ شرکت دیزنی برای خرید استودیوی انیمیشن سازی پیکسار که توسط جابز رشد پیدا کرده و اداره می شد، مبلغ ۵/۷ میلیارددلار پرداخت کرد. در مقابل جابز عضو هیئت مدیره و بزرگ ترین سهامدار این شرکت بزرگ شد. دارایی جابز تنها با احتساب سرمایه او در شرکت های اپل و دیزنی به پنج میلیارد دلار می رسد. مدیرعامل های بسیاری وجود دارند که سال ها درزمینه کاری خود بهترین بوده اند، اما هیچ یک از آن ها با استیو قابل مقایسه نیستند.

    البته، جابز پس از بازگشت به مدیریت شرکت خود، با چالش های بسیاری مواجه بود، به ویژه در شرایطی که بازارکامپیوترهای شخصی در مقایسه با اهمیت گوشی های تلفن همراه کم رنگ شده است، جابز در مسابقه ای که خود او به ویژه درزمینه گوشی های همراه به راه انداخته، چه عملکردی خواهد داشت؟ آیا او سازمانی را طراحی کرده است که توانایی موفقیت در رقابت را دارد؟ آیا او توانایی حکمفرمایی بر عرصه های فعالیت شرکت خود را در دهه آتی خواهدداشت؟



    ● دهه استیو

    دهه استیو در واقع از سال ۱۹۹۷ و همزمان با برگشت او به اپل پس از دوازده سال دوری از این شرکت، آغاز شد. آن سال، سال سرمایه گذاری تحقیرآمیز مایکروسافت در این شرکت بود و خط تولید اپل تنها چهار نوع کامپیوتر را تولید می کرد. در سال های بعد، نظام مدیریتی استیو در اپل حکمفرما شد. جابز یک گروه مدیریتی جدید را که اغلب اعضای آن مدیران اجرایی شرکت NeXT بودند، به کار گرفت. این مدیران در ده سال پیش از آن کاملاً مورداعتماد جابز بودند و با نحوه تفکر او به خوبی آشنایی داشتند. پس از سپری شدن مدتی از بازگشت جابز به اپل نخستین کامپیوتر مکینتاش به نام iMac تولید شد. این کامپیوتر جدید که نویدبخش بازگشت اپل به صنعت کامپیوتر بود، طرحی زیبا داشت و تمام اجزای سخت افزاری و نمایشگر آن یکپارچه بود. موفقیت iMac گران قیمت با اقداماتی که در راستای کاهش هزینه های شرکت صورت گرفت، متقارن شد و به جابز اجازه داد تا پس اندازی از وجه نقد فراهم کند.

    او در اقدامی هوشمندانه به واسطه ترمیم وضعیت مالی اپل، این شرکت را برای سرمایه گذاری های بعدی آماده کرد. در حالی که همه شرایط نامناسب به نظر می رسید، جابز وضعیت ساکن شرکت اپل را متحول کرد و آن را به سطح جدیدی ارتقا داد. این شرکت در سال ۲۰۰۰ در یک اعلان وضعیت مالی اظهار کرد که نتواسته است به اهداف مالی خود دست یابد و در نتیجه ارزش سهام آن در مقایسه با قیمت های امروز به میزان هفت دلار کاهش یافت. با وجود این، تا آن زمان جابز اقدامات کلیدی را برای احیای اپل انجام داده بود؛ در سال ۲۰۰۱ با وجود رکود بازارهای جهانی و بروز بحران در سراسر جهان، اپل نرم افزار iTunes را در ماه ژانویه، سیستم عامل Mac OS X را در ماه مارس، نخستین فروشگاه های خرده فروشی را در ماه می و نخستین آی پاد را که دارای ۵ گیگابایت حافظه بود و به گفته اپل ۱۰۰۰ آهنگ را ذخیره می کرد، در ماه نوامبر عرضه کرد.




    البته دست اندرکاران بازار در آن زمان متوجه اهمیت این وقایع اقدامات نشدند. نرم افزار پخش موسیقی iTunes تنها درون کامپیوترهای مک اجرا و ارائه می شد و به یک فروشگاه آنلاین موسیقی نیاز داشت. سیستم عامل جدید نیز با وجود این که قابلیت های تأثیرگذاری داشت، برای محصول خاصی طراحی شده بود. به علاوه iPod یک دستگاه پخش MP۳ بود که در یک بازار تثبیت شده عرضه شد. با کاهش ارزش سهام شرکت شایعه های مختلفی به گوش می رسید. اما شایعه ای که هرگز خبری از آن به گوش نرسید این بود که جابز قصد داشته سهام شرکت را به یک گروه سرمایه گذاری جدید موسوم به Silver Lake Partners بفروشد. خرید سهام اپل به این شیوه می توانست به قرارداد سده تبدیل شود، اما به گفته منابع خبری نزدیک به این شرکت، جابز از فروش سهام به این شیوه صرف نظر کرد.

    این در واقع دومین پیشنهاد جدی برای خرید اپل بود. در سال ۱۹۹۷ دوست قدیمی جابز، لری الیسون که بعدها یکی از اعضای هیئت مدیره اپل شد، با این تصور که جابز مایل به اداره اپل است، پیشنهادی را برای سرمایه گذاری در آن مطرح کرد. در مصاحبه ای که به تازگی با الیسون انجام شد، وی اظهار داشت که جابز از این ایده استقبال نکرد. زیرا او مایل نبود به عنوان شخص دوم اپل به این شرکت بازگردد و این تصور برای سایرین ایجاد شود که او تنها به دنبال کسب درآمد بیشتر است. به گفته الیسون: «او به طور محترمانه توضیح داد که می تواند ساده تر و هوشمندانه تر تصمیمات کلیدی را اتخاذ کند.»

    برای افرادی که به وقایع پس از بازگشت جابز توجه کافی داشتند، او بود که خط مشی شرکت را بیان می کرد. جابز در اوایل سال ۲۰۰۲ به نشریه تایم گفت: «ترجیح می دهم با شرکت سونی رقابت کنم تا این که در زمینه سایر محصولات رقیب مایکروسافت باشم. ما تنها شرکتی هستیم که محصولاتی را در زمینه های کلیدی صنعت IT شامل سخت افزار، نرم افزار و سیستم عامل تولید می کند. ما می توانیم تمام ابزارهای لازم را در اختیار کاربران قرار دهیم. ما می توانیم کارهایی را انجام دهیم که سایرین قادر به انجام آن ها نیستند.»

    جابز معتقد بود، کاربران به زودی به سمت محصولات اپل هجوم می برند، اما او باید با تمام کاربران وفادار مکینتاش، و حتی تمام کاربران بالقوه محصولات اپل به طور مستقیم صحبت کند. اغلب این کاربران را هنرمندان و دانشجویان تشکیل می دادند. راهبرد راه اندازی فروشگاه های خرده فروشی مستقیم و متعلق به شرکت که امروز جزئی از شرکت اپل محصول می شود، در آن زمان از دید سایرین نوعی اتلاف منابع مالی محسوب می شد.

    بیل کمبل، یکی از مدیران اجرایی سابق اپل که بعدها رئیس شرکت Intuit و عضو هیئت مدیره اپل شد، در این مورد می گوید: « این اقدام جابز هیئت مدیره اپل را عصبی کرده بود. او می دانست که مشتریان این را می خواهند.» نکته جالب این است که در آن زمان محصولات بسیار کمی برای عرضه در فروشگاه های اپل وجود داشتند. اما جابز می دانست که چگونه این فروشگاه ها را پر کند. جابزآگاهی از فعالیت های اپل را پیشه خود کرده بود. کن سگال، مدیر خلاق مؤسسه Chiat/Day که سابقاً در اپل مشغول بوده است، می گوید: «او در جزئیاتی دخالت می کرد که هیچ مدیرعاملی وارد آن ها نمی شود. جابز رویکرد نمادین "تفکر متفاوت" را درست پیش از معرفی محصولات جدید یا حتی نمایش آن ها برای گروه تبلیغات اپل، در این شرکت به اجرا گذاشت. او می گفت: "سومین واژه در پاراگراف چهارم اشتباه است. باید درباره آن دوباره فکر کنی".»

    تلفیق کمیاب مدیریت خرد با دیدگاه کلان، خصوصیت بارز جابز است. جابز پس از بازگشت به اپل دریافت طراحی زیبا دقیقاً چیزی است که موجب تمایز محصولات این شرکت از محصولات شرکت های موفقی همچون مایکروسافت، دل و اینتل می شود. تیم براون مدیرعامل یک شرکت مشاور طراحی محصول به نام Ideo در کتاب جدید خود با عنوان تحول با طراحی می نویسد: «نمی توانم تعداد مشتریانی را که به دفترم آمده و گفته اند: "نمونه ای از نسل بعدی آی پاد را به من بده" به یاد بیاورم. اما احتمالاً تعداد آن ها نزدیک به تعداد طراحانی است که با شنیدن این درخواست مشتریان، زیر لب گفته اند: "نسل بعدی جابز را به من بده!".» جابز علاوه بر خصوصیات مذکور، با ذکاوت بسیار توانست مناسب ترین زمان را برای عرضه محصولات خود انتخاب کند. پیش از این که اپل با iTunes که قراربود به یک فروشگاه موسیقی تبدیل شود به عرصه موسیقی قدم بگذارد، بارها اقدامات انجام گرفته برای راه ندازی فروشگاه دیجیتالی موسیقی با شکست مواجه شده است.

    با این حال، جابز هوشمندانه زمانی با توزیع کنندگان موسیقی قرارداد بست که iTunes تنها روی کامپیوترهای Mac اجرا می شد. در سال ۲۰۰۲ سهم این کامپیوترها از بازار کامپیوترهای شخصی بسیار کم و در حد اعداد یک رقمی بود. موقعیت ضعیف اپل (پیش از این که iTunes با ویندوز سازگار شده و سهم اپل از بازار با سایر تولیدکنندگان کامپیوترهای شخصی برابری کند) برای این شرکت نوعی امتیاز محسوب می شد. این ویژگی ها iTunes را به جای یک تحول بنیادین، به یک تجربه کاربرپسند تبدیل کرد.

    داگ موریس، رئیس شرکت یونیورسال موزیک، با استناد به کتاب «اشتیاق خودویرانگری» نوشته استیو ناپر می گوید: «درک نمی کنم چگونه اپل توانست تجارت موسیقی را در مدت یک سال با استفاده از مک به نابودی بکشاند.» ناپلر می نویسد: «چرا ما نباید از این قابلیت ها استفاده کنیم؟ استیوجابز زمانی به اپل بازگشت که آخرین ناجی این شرکت محسوب می شد. جابز بسیار باهوش بود و به خوبی از این موضوع آگاه بود. او در مذاکرات خود بسیار قاطع برخورد می کرد؛ البته نه به اندازه ای که وکلای هنرمندان در دهه اخیر برای انعقاد قراردادهای تجاری موکلان خود اقدام می کنند.»

    یکی از ابزارهای کلیدی تجارت جابز توانایی فوق العاده او در برقراری ارتباط با کاربران و انتقال اخبار و وقایع به آنان است. او تمام عبارات و جملاتی را که در مجامع عمومی درباره اپل بیان می کند یا توسط سایر مسئولان شرکت اظهار می شود، بارها و بارها بازخوانی و تمرین می کند و همواره درباره هر موضوع مشخص تنها تعداد بسیار کمی از مدیران اجرایی شرکت اجازه اظهار نظر دارند.

    نکته کلیدی رویکرد جابز، دقت در بیان اظهارات (و حتی سکوت) شخص او و شرکت اپل است. دیوید یوفی استاد دانشگاه هاروارد تخمین می زند، در فاصله زمانی بین معرفی و فروش اولین دستگاه آی فون در سال ۲۰۰۷ شرکت اپل به دلیل عدم اظهارنظر عمومی چهارصد میلیون دلار تبلیغات رایگان داشته است، به علاوه با این اقدام موجب یک هیجان رسانه ای بزرگ شد.




    شخص جابز نیز با دقت بسیار از افشای اطلاعات اجتناب می کند و تنها زمانی که قصد معرفی محصول جدیدی را دارد، لب به سخن می گشاید. او در سال ۲۰۰۴ ماجرای عمل جراحی خود را تا زمانی که عمل با موفقیت انجام شود، پنهان کرد و پس از آن خبر مذکور در قالب یک ایمیل که برای کارمندان ارسال شده بود در اختیار رسانه ها قرار گرفت و منتشر شد. او به شکل مشابهی خبر غیبت خود در ابتدای سال ۲۰۰۹ را در قالب یک نامه اداری و بدون هیچ گونه اظهار نظری توسط اپل یا کارمندان آن اعلام کرد. هیچ یک از اطرافیان جابز بدون اجازه بخش روابط رسانه ای شرکت که به طورمستقیم گزارش فعالیت خود را در اختیار جابز می گذارد، حق اظهارنظر عمومی ندارند. شرکت اپل با درخواست فورچون برای مصاحبه با جابز در این مقاله موافقت نکرد. این شرکت با گفت وگو با برخی از کارمندان در باره جابز موافقت کرد، اما درخواست ما را برای گفت گو با سایرین رد کرد. این پنهان کاری مدیران اپل را آزرده می کند. آن ها بر افشای مطالب بیشتر توسط مدیرعامل شرکت پافشاری می کنند.

    جابز در ابتدا درباره رسوایی اهدای سهام که عملکرد مدیر امور مالی وقت اپل را نیز به چالش کشید، سکوت اختیار کرد. اپل در یک اظهارنامه مالی که هرسال توسط این شرکت منتشر می شود، اعلام کرد که جابز از تغییر تاریخ سهام اطلاع داشته و این اقدام به منظور افزایش سود سهام کارمندان انجام شده است. جابز به دلیل این اقدام عذرخواهی کرد و این اقدام را «واقعه ای خارج از رسوم و اخلاقیات اپل» توصیف کرد. جابز تمام درآمدها و مخارج، پیغام ها، قراردادها، طرح ها و سایر امور را شخصاً اداره می کند. به هرحال، جابز که زمانی یکی از پرحاشیه ترین فعالان صنعت کامپیوتر بود، تجارت تأثیرگذاری را راه اندازی کرد و امروز شرکت او به یک شرکت بی نظیر تبدیل شده است. با این همه، بیماری اخیر جابز یادآور این واقعیت است که او نیز به مانند سایر انسان ها یک موجود فانی است. پس از مرگ او شرکت اپل تا چه مدت می تواند به حیات خود ادامه دهد؟



    ● آینده اپل

    در سپتامبر سال ۲۰۰۹ زمانی که جابز دوباره در مقابل دیدگان عموم ظاهر شد، نام تیم کوک، یکی از مدیران اجرایی اپل را به زبان آورد و به طور خاص از او قدردانی کرد. او در همایشی که برای معرفی نسل جدید آی پاد برگزار شد، به جمعی از روزنامه نگاران، تحلیل گران و توسعه دهندگان اپل خبر داد که اکنون «از طحال یک اهدا کننده بیست وچند ساله که در تصادف اتومبیل فوت کرده است»، استفاده می کند. سپس از کوک و سایر اعضای تیم مدیریتی به دلیل اداره شایسته امور شرکت در غیاب وی تشکر و قدردانی کرد. کوک نیز در پاسخ به این اقدام، از صندلی خود واقع در ردیف اول تالار کنفرانس ایستاد و به نشانه تشکر دست های خود را بالا برد. با بازگشت جابز به فعالیت شغلی، بحث ها در مورد انتخاب کوک یا سایر مدیران اپل به عنوان مدیرعامل این شرکت پایان گرفت. یکی از مدیران اجرایی سابق اپل می گوید: «در شرکت اپل، سلسله مراتب بر اساس نحوه فراخوانی کارمندان توسط جابز تعیین می شود. در این شرکت "سخنان جابز" ارزش بسیاری دارند.»

    لری الیسون، مدیرعاملی که از بحث جانشینی بیزار است، درباره دوست خود می گوید: «جابز هیچ جایگزینی ندارد. او یک نام تجاری افسانه ای ساخته است. او مجموعه ای ارزشمند از محصولات را در اختیار دارد. امیدوارم زمانی که جابز از شرکت اپل می رود، در سلامت کامل باشد و دوران بازنشتگی خود را در قایق مسافرتی و در دریای مدیترانه سپری کند. اما کارمندان شرکت فقدان او را شدیداً احساس می کنند، زیرا اپل یک شرکت تولیدکننده محصولات مصرفی است و چرخه تولید در آن بسیار سریع است.» با این حال، نشانه هایی وجود دارد که جابز تدابیر مناسبی را اندیشیده است تا شرکت اپل در غیاب او موفقیت های خود را برای مدتی طولانی حفظ کند. یکی از اعضای تیم اجرایی اپل می گوید: «تمام اعضای سازمان به گونه ای تربیت شده اند که دقیقاً مشابه استیو فکر کنند.

    به همین علت است که در طول غیبت شش ماهه جابز، تمام امور شرکت به خوبی اداره شد. در آن دوران کارمندان همواره با خود فکر می کردند این کاری است که استیو در چنین شرایطی انجام می داد.» در واقع جابز الهام بخش افراد بسیاری حتی در خارج از شرکت اپل است. به تازگی سرگئی برین و لری پیج در مصاحبه ای با نشریه نیویورکر گفتند که جابز قهرمان آن ها است. هنگامی که جف بزوس کتابخوان Kindle ۲ را عرضه کرد، حسادت جابز کاملاً مشهود بود. مارک اندرسن، سرمایه گذاری که مؤسسه نت اسکیپ را پایه گذاری کرد، می گوید: «همواره هنگام نصیحت افرادی که به تازگی شرکتی را افتتاح می کنند، درباره جابز سخن می گویم.» او می گوید: «معیار تعیین زمان و شرایط عرضه اولین محصول را باید پاسخ این پرسش قرار دهید که "استیو جابز در این شرایط چه می کرد؟»

    با این اوصاف، احتمالاً در دهه آینده جابز از خود می پرسد: «پس از گردآوری ثروت ۱۵۰ میلیارد دلاری در قالب سهام شرکت اپل، متحول کردن نحوه عرضه فیلم، مخابرات، موسیقی و پردازش اطلاعات (و تاثیرگذاری عمیق بر دنیای خرده فروشی و طراحی) استیو جابز چه خواهد کرد؟» با توجه به علاقه شدید او به پنهان کاری و غافلگیر کردن سایرین و همچنین با درنظرگرفتن نبوغ اثبات شده او می توان مطمئن بود زمانی که تمام شرایط و مقدمات کار آماده شود، جابز شخصاً ما را از تصمیمات خود آگاه خواهد کرد.




    موضوعات مشابه: