درود شما به صورت میهمان وارد شده اید. جهت استفاده از امکانات لازم است عضو شوید
جديد ترين اخبار و مسائل مرتبط با كُــــورد جي اس ام را زين پس در کانال تلگرام كُــــورد جي اس دنبال کنيد
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: قاتل داداشی: طاقت این همه عذاب را ندارم، از همه خجالت می کشم!(جدید)

  1. Top | #1
    قاتل داداشی: طاقت این همه عذاب را ندارم، از همه خجالت می کشم!(جدید)

    قاتل داداشی: طاقت این همه عذاب را ندارم، از همه خجالت می کشم!(جدید) قاتل داداشی: طاقت این همه عذاب را ندارم، از همه خجالت می کشم!(جدید) قاتل داداشی: طاقت این همه عذاب را ندارم، از همه خجالت می کشم!(جدید) قاتل داداشی: طاقت این همه عذاب را ندارم، از همه خجالت می کشم!(جدید) قاتل داداشی: طاقت این همه عذاب را ندارم، از همه خجالت می کشم!(جدید) قاتل داداشی: طاقت این همه عذاب را ندارم، از همه خجالت می کشم!(جدید)


    عنوان کاربر
    مدیریت سایت (خاني)

    تاریخ عضویت
    _February_2011
    شماره عضویت
    1
    نوشته ها
    30,419
    تشکر
    13,753
    تشکر شده 48,224 بار در 16,683 ارسال
    سیستم عامل و مرورگر
    ميزان امتياز
    3661

    قاتل داداشی: طاقت این همه عذاب را ندارم، از همه خجالت می کشم!(جدید)

    خودت را معرفی کن؟

    علیرضا هستم و 18 سال دارم.

    میزان تحصیلات؟

    تا سال سوم راهنمایی درس خواندم و به دلیل این که علاقه.ای به ادامه تحصیل نداشتم، درس خواندن را رها کردم و اکنون کارگری می.کنم.

    رابطه شما با خانواده.ات چطور بود؟

    بد نبود و اختلافی با هم نداشتیم.

    چطور با علیرضا و ناصر ـ همدستانت ـ آشنا شده بودی؟

    در بوستان نزدیک خانه.مان با هم دوست شده بودیم. آنها نیز مانند من به درس خواندن و ادامه تحصیل علاقه.ای نداشتند.

    چرا چاقو حمل می.کردی؟

    یک روز برای ملاقات با دوستانم ـ ناصر و علیرضا ـ به بوستان نزدیک خانه.مان رفته بودم .که مشاهده کردم مردی غریبه راه یک پسر نوجوان را سد کرده و با تهدید چاقو از وی پول زور می.خواهد. ترسیدم و فرار کردم و از همان موقع برای دفاع از خود سلاح حمل می.کردم.

    از شب حادثه بگو؟

    آن شب از برادرم خواستم تا خودروی پرایدش را به من امانت دهد تا مادر بیمار یکی از دوستانم را به بیمارستان ببرم. با این ترفند خودرو را از برادرم گرفتم و سراغ ناصر و علیرضا رفته و برای تفریح به یکی از بوستان.ها رفتیم و پس از آن با خودرو در سطح شهر می.گشتیم.

    حادثه چگونه رخ داد؟

    ساعات پایانی شب شنبه بود. در بازگشت به خانه.مان در منطقه 45 متری گلشهر ناخواسته آینه کناری خودرو من به یک خودروی آزرا برخورد کرد و همین موضوع باعث درگیری ما با راننده و همراه وی شد. بعد از طی مسافتی خودروی هر دویمان در خیابان پونه در همان حوالی متوقف شد.
    با بالا گرفتن درگیری.مان وقتی مقتول قصد نزدیک شدن به من را داشت با دیدن هیکل تنومند وی ترسیده و برای نجات جان خود و دوستانم با چاقو به او حمله کردم و سپس فرار کردیم.

    خانواده.ات از ماجرا خبر داشتند؟

    نه، وقتی به خانه.مان آمدم خواب بودند. بلافاصله لباس خون.آلودم را در سطل زباله انداخته و در خیابان گذاشتم و تا صبح خوابم نمی.برد و چهره مرد جوان مقابل چشمانم بود. گمان می.کردم مردم او را به بیمارستان منتقل کرده و نجاتش داده.اند.

    روز بعد پول و لباس.هایم را درون ساکی گذاشته و از خانه بیرون زدم و به مادرم گفتم به مسافرت می.روم. سرگردان کوچه و خیابان.ها بودم از دوستانم نیز خبری نبود. به شدت احساس ترس کرده بودم.

    چطور از مرگ روح.الله داداشی با خبر شدی؟

    من نام مقتول را نمی.دانستم و او را نمی.شناختم. صبح دوشنبه وقتی سوار تاکسی شدم، از طریق رادیو شنیدم مردی که از قوی.ترین مردان ایران و جهان بوده به طرز مرموزی کشته شده است، با شنیدن این خبر به شدت شوکه شده و می.ترسیدم او همان مردی باشد که من با چاقو به او حمله کرده بودم.

    بعد چه شد؟

    با پیاده شدن از خودرو به سمت کیوسک روزنامه.فروشی رفته و چند روزنامه خریدم و با خواندن خبر قتل و دیدن عکس مقتول دیگر مطمئن شدم او همان مردی بوده که با وی درگیر شده بودم. چند بار با تلفن دوستانم تماس گرفتم اما پاسخی نمی.دادند. با احتمال این که آنها از سوی پلیس شناسایی و دستگیر شده.اند، به فرار ادامه دادم تا این که هنگام خروج از کرج در میدان امام خمینی (ره) از سوی ماموران شناسایی و دستگیر شدم.

    اکنون که دستگیر شده.ای چه احساسی داری؟

    تا پیش از دستگیری عذاب وجدان داشتم و چهره مقتول یک لحظه از مقابل چشمانم دور نمی.شد، اما اکنون کمی آرام.تر شده و فقط منتظرم هر چه زودتر مجازات شوم. دیگر نمی.خواهم زنده باشم.
    من شرمنده خانواده.ام هستم. با لحظه.ای غفلت، کاری از من سر زد که باعث شد جوان بی.گناهی را قربانی و زندگی خود و دوستانم را نیز تباه کنم.

    سابقه کیفری داری؟

    نه، ندارم.

    حرف آخر؟

    طاقت این همه عذاب را ندارم، .از مسوولان قضایی می.خواهم مرا مجازات کنند، کاش چاقویی حمل نمی.کردم، کاش کسی به من می.گفت در زندگی سرانجام خلاف و حمل چاقو مرگ است، از همه خجالت می.کشم...


    منبع:jamejamonline.ir

    امضای ایشان


    برای دیدن لینکها براي ديدن لينکها و تصاوير بايد عضو سايت و يا كاربر-VIP باشيد] کلیک کنید
    برای دیدن لینکها براي ديدن لينکها و تصاوير بايد عضو سايت و يا كاربر-VIP باشيد] کلیک کنید
    برای دیدن لینکها براي ديدن لينکها و تصاوير بايد عضو سايت و يا كاربر-VIP باشيد] کلیک کنید


    برای دیدن لینکها براي ديدن لينکها و تصاوير بايد عضو سايت و يا كاربر-VIP باشيد] کلیک کنید


    برای دیدن لینکها براي ديدن لينکها و تصاوير بايد عضو سايت و يا كاربر-VIP باشيد] کلیک کنید


    نه سيحت بي بوه دل داري،ئاشق نه بين به ري بواري

    چون كه ئاشق دلي خوينه،خوي ده كوژي له ناچاري

    {ماموستاي نه مر حه سن زيره ك}



  2. Top | #2
    قاتل داداشی: طاقت این همه عذاب را ندارم، از همه خجالت می کشم!(جدید)

    قاتل داداشی: طاقت این همه عذاب را ندارم، از همه خجالت می کشم!(جدید) قاتل داداشی: طاقت این همه عذاب را ندارم، از همه خجالت می کشم!(جدید) قاتل داداشی: طاقت این همه عذاب را ندارم، از همه خجالت می کشم!(جدید) قاتل داداشی: طاقت این همه عذاب را ندارم، از همه خجالت می کشم!(جدید) قاتل داداشی: طاقت این همه عذاب را ندارم، از همه خجالت می کشم!(جدید)


    عنوان کاربر
    کاربر ارشــد
    تاریخ عضویت
    _May_2011
    شماره عضویت
    637
    نوشته ها
    183
    تشکر
    107
    تشکر شده 170 بار در 71 ارسال
    سیستم عامل و مرورگر
    ميزان امتياز
    86
    [براي ديدن لينکها و تصاوير بايد عضو سايت و يا كاربر-VIP باشيد براي عضويت در سايت اينجا کليک کنيد]
  3. و در صورتي که شما عضو سايت هستيد و لينكها مخفي هستند
    براي ديدن لينکها و تصاوير بايد عضو سايت و يا كاربر-VIP باشيد]
    نوشته اصلی توسط M.KHANI [براي ديدن لينکها و تصاوير بايد عضو سايت و يا كاربر-VIP باشيد براي عضويت در سايت اينجا کليک کنيد]
  4. و در صورتي که شما عضو سايت هستيد و لينكها مخفي هستند
    براي ديدن لينکها و تصاوير بايد عضو سايت و يا كاربر-VIP باشيد]
    خودت را معرفی کن؟

    علیرضا هستم و 18 سال دارم.

    میزان تحصیلات؟

    تا سال سوم راهنمایی درس خواندم و به دلیل این که علاقه.ای به ادامه تحصیل نداشتم، درس خواندن را رها کردم و اکنون کارگری می.کنم.

    رابطه شما با خانواده.ات چطور بود؟

    بد نبود و اختلافی با هم نداشتیم.

    چطور با علیرضا و ناصر ـ همدستانت ـ آشنا شده بودی؟

    در بوستان نزدیک خانه.مان با هم دوست شده بودیم. آنها نیز مانند من به درس خواندن و ادامه تحصیل علاقه.ای نداشتند.

    چرا چاقو حمل می.کردی؟

    یک روز برای ملاقات با دوستانم ـ ناصر و علیرضا ـ به بوستان نزدیک خانه.مان رفته بودم .که مشاهده کردم مردی غریبه راه یک پسر نوجوان را سد کرده و با تهدید چاقو از وی پول زور می.خواهد. ترسیدم و فرار کردم و از همان موقع برای دفاع از خود سلاح حمل می.کردم.

    از شب حادثه بگو؟

    آن شب از برادرم خواستم تا خودروی پرایدش را به من امانت دهد تا مادر بیمار یکی از دوستانم را به بیمارستان ببرم. با این ترفند خودرو را از برادرم گرفتم و سراغ ناصر و علیرضا رفته و برای تفریح به یکی از بوستان.ها رفتیم و پس از آن با خودرو در سطح شهر می.گشتیم.

    حادثه چگونه رخ داد؟

    ساعات پایانی شب شنبه بود. در بازگشت به خانه.مان در منطقه 45 متری گلشهر ناخواسته آینه کناری خودرو من به یک خودروی آزرا برخورد کرد و همین موضوع باعث درگیری ما با راننده و همراه وی شد. بعد از طی مسافتی خودروی هر دویمان در خیابان پونه در همان حوالی متوقف شد.
    با بالا گرفتن درگیری.مان وقتی مقتول قصد نزدیک شدن به من را داشت با دیدن هیکل تنومند وی ترسیده و برای نجات جان خود و دوستانم با چاقو به او حمله کردم و سپس فرار کردیم.

    خانواده.ات از ماجرا خبر داشتند؟

    نه، وقتی به خانه.مان آمدم خواب بودند. بلافاصله لباس خون.آلودم را در سطل زباله انداخته و در خیابان گذاشتم و تا صبح خوابم نمی.برد و چهره مرد جوان مقابل چشمانم بود. گمان می.کردم مردم او را به بیمارستان منتقل کرده و نجاتش داده.اند.

    روز بعد پول و لباس.هایم را درون ساکی گذاشته و از خانه بیرون زدم و به مادرم گفتم به مسافرت می.روم. سرگردان کوچه و خیابان.ها بودم از دوستانم نیز خبری نبود. به شدت احساس ترس کرده بودم.

    چطور از مرگ روح.الله داداشی با خبر شدی؟

    من نام مقتول را نمی.دانستم و او را نمی.شناختم. صبح دوشنبه وقتی سوار تاکسی شدم، از طریق رادیو شنیدم مردی که از قوی.ترین مردان ایران و جهان بوده به طرز مرموزی کشته شده است، با شنیدن این خبر به شدت شوکه شده و می.ترسیدم او همان مردی باشد که من با چاقو به او حمله کرده بودم.

    بعد چه شد؟

    با پیاده شدن از خودرو به سمت کیوسک روزنامه.فروشی رفته و چند روزنامه خریدم و با خواندن خبر قتل و دیدن عکس مقتول دیگر مطمئن شدم او همان مردی بوده که با وی درگیر شده بودم. چند بار با تلفن دوستانم تماس گرفتم اما پاسخی نمی.دادند. با احتمال این که آنها از سوی پلیس شناسایی و دستگیر شده.اند، به فرار ادامه دادم تا این که هنگام خروج از کرج در میدان امام خمینی (ره) از سوی ماموران شناسایی و دستگیر شدم.

    اکنون که دستگیر شده.ای چه احساسی داری؟

    تا پیش از دستگیری عذاب وجدان داشتم و چهره مقتول یک لحظه از مقابل چشمانم دور نمی.شد، اما اکنون کمی آرام.تر شده و فقط منتظرم هر چه زودتر مجازات شوم. دیگر نمی.خواهم زنده باشم.
    من شرمنده خانواده.ام هستم. با لحظه.ای غفلت، کاری از من سر زد که باعث شد جوان بی.گناهی را قربانی و زندگی خود و دوستانم را نیز تباه کنم.

    سابقه کیفری داری؟

    نه، ندارم.

    حرف آخر؟

    طاقت این همه عذاب را ندارم، .از مسوولان قضایی می.خواهم مرا مجازات کنند، کاش چاقویی حمل نمی.کردم، کاش کسی به من می.گفت در زندگی سرانجام خلاف و حمل چاقو مرگ است، از همه خجالت می.کشم...


    منبع:jamejamonline.ir



  5. بمیری الهی


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
قاتل داداشی: طاقت این همه عذاب را ندارم، از همه خجالت می کشم!(جدید)
© تمامی حقوق برای انجمن كُـــــرد جي اس ام محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد